اسیر شهرستانی

غزل 253 | گریختم که به گرد ره تو کس نرسد

گریختم که به گرد ره تو کس نرسد

گداختم که به آیینه ات نفس نرسد

بهار سوختگی را طراوت دگرست

اگر چه گل چمن آرا بود به کس نرسد

به شاهراه وفا نام شکوه کس نشنید

چه شد که ناله به دردسر جرس نرسد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.