قوامی رازی

شعر 35 | ای خواجه بوالمفاخر زرگر به وعده ها

ای خواجه بوالمفاخر زرگر به وعده ها

چشمم چو سیم کرد کف زرپرست تو

زن کرده ایم زینت زن در دکان تست

وز رنج مانده ایم چوماهی به شست تو

گفتی مرا که پای او زنجش به دستم است

این هم درستئی است که آرد شکست تو

تا کی به دست داری آخر بنه ز دست

تا نشکند شد و آمد و خیز و نشست تو

هیچ افتدت که باز دهی تا بزن دهم

کز بهر پای اوست نه از بهر دست تو

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.