کمال خجندی

غزل 500 | ما بکوی یار خود بخود سفر خواهیم کرد

ما بکوی یار خود بخود سفر خواهیم کرد

سر بر رخ او هم به چشم او نظر خواهیم کرد

هر کسی از سرزمینی سر بر آرد روز حشر

از خاک آستانش سر بدر خواهیم کرد

جنگها داریم با زلفش ولی در پای او

باز اگر افتیم با همسر بر خواهیم کرد

گر سپر مانع شود نیری که بر ما افکند

بار دیگر جنگ سخنی با سپر خواهیم کرد

ناگهانی کز تو تشریف بلا کمتر رسد

زانای ناگهان هر یک حذر خواهیم کرد

شنو ای داناه حکایتهای ما دیوانگان

ورته ما از خود ترا دیوانه تر خواهیم کرد

ور به ما همراه خواهی شد ز خود بگذر کمال

زانکه ما از منزل هستی سفر خواهیم کرد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.