کمال خجندی

غزل 501 | مائیم دل و دین به تو در باخته ای چند

مائیم دل و دین به تو در باخته ای چند

دور از در تو خانه برانداختهای چند

ای دانه دز فیمت خود دان و میامیز

با مشت کی قدر نو نشناخته ای چند

در آتش و آبند گروهی ز تو چون شمع

تا چند جفا بر تن بگداختهای چند

جان بر تو شانیده روان نقد روان نیز

گنجینه معنی به نو درباخته ای چند

گفتی که کمال اهل محبت چه کسانند

جان سوخته و با غم تو ساخته ای چند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.