کمال خجندی

غزل 926 | ای مردم دو چشمم مثل رخت ندیده

ای مردم دو چشمم مثل رخت ندیده

لیکن جمال خوبت رشک فرشته دیده

گفتی بروی چشمت خواهم قدم نهادن

گفتی ولی نکردی یک روی مانده دیده

با عارض تو زلفت کرده دراز دستی

بارب بود که بینم دست ورا بریده

دی از چمن نگارم چون شاخ گل برآمد

تا با خود آمدم من عقلم ز سر پریده

همچون کمال بیدل مردم ز اشتبافت

نا ذکر تو بگفته تا نام نر شنیده

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.