میرزا حبیب خراسانی

غزل 317 | ندارم توشه ای از بهر این ره

ندارم توشه ای از بهر این ره

بجز یکقطره اشک و یکنفس آه

بهای قطره اشکی چه باشد

که دریاهای خون بینم در این راه

زره وامانده ای درمانده خوش گفت

که ره دور است و گام عمر کوتاه

اگر یکدم بغیر از راه حق رفت

از آن یکدم هزار استغفرالله

چو دوری از در دل چند گوئی

که نزدیک است دل را ره بدرگاه

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.