میلی

غزل 99 | تلخکام غم او،‌ درد و دوا نشناسد

تلخکام غم او،‌ درد و دوا نشناسد

شربت عافیت و زهر بلا نشناسد

تا نگوید سخنی پیش من از وصل نهان

حال خود گویم اگر غیر مرا نشناسد

آشنایی به تو صد بار اگر تازه کنم

بازم آن غمزهٔ بیگانه نما نشناسد

آنکه چون گل همه شب داده به مستان ساغر

چون مرا دید، کسی را ز حیا نشناسد!

گلرخان گوش به درد دل میلی دارید!

که کسی حال مرا به ز شما نشناسد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.