میلی

غزل 299 | ای قاصد فرخنده، ز اغیار نهانی

ای قاصد فرخنده، ز اغیار نهانی

خود را چه شود گر بر دلدار رسانی

من خود ز جنون هیچ ندانم که چه گویم

نظاره کن این حال و بگو آنچه که دانی

هرچند که شوق از حد تقریر برون است

زنهار که تقصیر مکن آنچه توانی

گویی که فلان غمزده می‌گفت که بی‌تو

جان دادم و دارم ز تو صد دل‌نگرانی

صد نامه، گرفتم که نیرزد به جوابی

کم زانکه شوی رنجه به یک عذر زبانی؟

ای شاخ گل تازه، ز دلبستگی من

نورسته نهال تو بسی داشت گرانی

نابودن میلی سبب خرمی توست

من بی‌تو اگر دیر نمانم، تو بمانی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.