میلی

غزل 298 | شب مژده وصال شنیدم، نیامدی

شب مژده وصال شنیدم، نیامدی

بسیار انتظار کشیدم، نیامدی

تا غیر شاد گردد و من منفعل، ترا

هرچند سوی خود طلبیدم، نیامدی

در وصل، خویش را نرساندی اجل به من

زهر فراق تا نچشیدم، نیامدی

دی می‌گذشتی از در محنت‌سرای من

هرچند از پی تو دویدم، نیامدی

تا آمدی، رسید به جان میلی از غمت

تا از غمت به جان نرسیدم، نیامدی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.