غزل 24 | چهرهی پوش کردهایم تو را
چهرهی پوش کردهایم تو را
گل آغوش کردهایم تو را
طرفه آبی به روی کار آمد
تا قدح نوش کردهایم تو را
به نگاهی چو شعلهی یاقوت
تند و خاموش کردهایم تو را
به تو بستیم عقد دختر رُز
خونی هوش کردهایم تو را
همچو نور نظر ز پردهی خشم
یک تهی پوش کردهایم تو را
به گل چهره چون بنفشهی خط
حلقه در گوش کردهایم تو را
ای سرشک از بساط لخت جگر
خانه بر دوش کردهایم تو را
هست یاد تو جان هستی ما
کی فراموش کردهایم تو را
خون نورس به کیش توست حلال
تا چغا کوش کردهایم تو را
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.