غزل 25 | گریه امداد کردهایم تو را
گریه امداد کردهایم تو را
شطّ بغداد کردهایم تو را
از پی همدمی به درد فراق
ناله فریاد کردهایم تو را
جان تو را دادهایم از غم یار
اشک ایجاد کردهایم تو را
غیر یاد تو هیچ مجرا نیست
هر چه اِنفاد کردهایم تو را
داغ غم سوخت جان ما چو تمام
نصف دل شاد کردهایم تو را
خون طفل سرشک ریختهای
غمزه جلاد کردهایم تو را
اینکه دل داد دارد از دستت
عرض بیداد کردهایم تو را
خون خود میخورد دل از غیرت
تا به جان یاد کردهایم تو را
گرد از هستیات برآوردیم
نورس آباد کردهایم تو را
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.