نورعلیشاه

شعر 20 | نسیم گلشن کوی تو صبحدم ما را

نسیم گلشن کوی تو صبحدم ما را

شکفت غنچه دل بلبلان شیدا را

چنان بعشق رخت برده ئی دلم از کف

که حسن طلعت یوسف دل زلیخا را

چه ذره پست شود آفتاب عالمتاب

نمائی ار به بلندی جمال زیبا را

کجا زبان بملامت گشائی ار بینی

بنور دیده مجنون جمال لیلا را

دمی بدیده وامق درآو خوش بنشین

گرت هواست که بینی عذار عذرا را

زبان بکام دل اکنون گشاده نور علی

که زنده از سخنش میکند مسیحا را

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.