نورعلیشاه

شعر 21 | ای حسن تو از چهره خوبان همه پیدا

ای حسن تو از چهره خوبان همه پیدا

از چهره خوبان همه حسن تو هویدا

مجنون صفاتیم در این دشت که داریم

چون لاله بدل داغ ز عشق رخ لیلا

مائیم که بر حسن ازل بوده و هستیم

از دیده وامق نگران بر رخ عذرا

از سامریان سحر شود جمله فراموش

آندم که نمائیم ز معجز ید بیضا

تاکی سخن از جام جم و خم فلاطون

لب بر لب ساغر نه و کف بر کف مینا

مستان ترا هیچ صدائی نکشد دل

جز غلغله چنگ دراین گنبد مینا

جز نور علی کیست که بر خلق نماید

خورشید جمال تو زهر ذره هویدا

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.