نورعلیشاه

شعر 36 | نفسی بی جمال دلبر ما

نفسی بی جمال دلبر ما

خود نگیرد قرار دل بر ما

روز و شب خوش در آتش عشقش

دل بود عود و سینه مجمر ما

ذوق مستان ما اگر خواهی

جرعه نوش کن ز ساغر ما

مهر و ماه و ثوابت و سیار

همه هیچند پیش اختر ما

پادشاه ممالک عشقیم

عقل چون چاکر است در بر ما

آنچه از چشم خلق پنهانست

هست روشن برأی انور ما

تافت نور خوش از علی بر دل

دل شد آئینه منور ما

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.