نورعلیشاه

شعر 37 | دلبر ما نشسته بر در ما

دلبر ما نشسته بر در ما

دربر ما نشسته دلبر ما

ما حریفان مصطب عشقیم

جام گیتی نماست ساغر ما

ماه چبود که نیر اعظم

میکند کسب نور ز اختر ما

عزت و ذلت جهان هیچست

روشن است این برأای انور ما

آنکه سلطان عالمش خوانی

چون گدایان نشسته بر در ما

عرصه هر دو کون دانی چیست

کمترین خطه ز کشور ما

همچو نور علی کنون در دهر

هست دیهیم فقر بر سر ما

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.