نورعلیشاه

شعر 199 | موج و بحر و کشتی و طوفان منم

موج و بحر و کشتی و طوفان منم

گوهر دریای بی پایان منم

تا گشایم دیده بر دیدار خویش

جلوه گر در چشم این و آن منم

در تن جانان منم ای جان عزیز

تن چه و جان چه که جان جان منم

عاشقان را روز و شب در وصل و هجر

نور و نار و جنت و نیران منم

صاحب الامر دیار جان و دل

فاش گویم اندر این دوران منم

تا بعشقش بیسر و سامان شدم

عاشقان را خوش سرو سامان منم

دمبدم رندانه چون نور علی

فیض بخش جمله رندان منم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.