وحیدالزمان قزوینی

شعر 36 | در رسته ی چاقشور دوزان

در رسته ی چاقشور دوزان

ماهی بینی چو مهر تابان

دَور لَبِ او بوقت خنده

همچون دَم شفره اش کُشَنده

آن عرصه ز نوع نوع انسان

چون ثقبه ی بخیه تنگ میدان

لاغر بدنان در آن نشیمن

از هم گذرانده هم چو سوزن

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.