امیرخسرو دهلوی

غزل 1582 | ای دل، ز وعده کج آن شوخ یاد کن

ای دل، ز وعده کج آن شوخ یاد کن

خود را به عشوه، گر چه دروغ است، شاد کن

بنویس نامه ای و روا کن به دست اشک

لیک اول از سیاهی چشمم سواد کن

تا چند خود مراد کنی صد هزار کار

یک کار بر مراد من بی مراد کن

اینک سواره می رود و تا ببینمش

ای آب دیده یک نفسی ایستاد کن

خسرو، چو نرد عشق به جان باختی، کنون

ماندن به دست تست، گرو را زیاد کن

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.