غزل 1761 | جهان تا مه روشنت ساخته
جهان تا مه روشنت ساخته
ز دلها فلک خرمنت ساخته
رخ خویش تا بیند اندر رخت
مه آیینه روشنت ساخته
قضا کرده یک جا هزار آرزو
خلاصه کشیده، تنت ساخته
غمت پر ز خون کرده دلها بسی
وزان غنچه ها گلشنت ساخته
میا تنگ، اگر خسرو تنگ دل
دل تنگ را مسکنت ساخته
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.