امیرخسرو دهلوی

غزل 1762 | لبت در سخن انگبین ریخته

لبت در سخن انگبین ریخته

رخت مشک بر یاسمین ریخته

از آن روی و موی دلاویز تست

دلم در شب و روز آویخته

چو باد صبا دید رخسار تو

به گل گفت «کای روی تو ریخته

برانگیختی بر من اسپ جفا

دگر تا چه ها باشد انگیخته؟»

ز خسرو گریزان مشو کو شده ست

اسیر تو، وز خویش بگریخته

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.