اوحدالدین کرمانی

رباعی 42 | مِهر تو چو مُهر از نگینم نرود

مِهر تو چو مُهر از نگینم نرود

سودای تو از دل حزینم نرود

من خود رفتم ولیک خونابهٔ چشم

تا دامن عمر زآستینم نرود

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.