اهلی شیرازی

غزل 1091 | می بده کز غم دنیا دمی آسوده شویم

می بده کز غم دنیا دمی آسوده شویم

کار دنیاست مبادا که دل آلوده شویم

خیز تا صحبت رندان دل ما تازه کند

چند در خانقه و مدرسه فرسوده شویم

کار عالم چو بغم خوردن ماراست نشد

شاد بهتر که ملول از غم بیهوده شویم

دو جهان گر نبود ما نه از آن رندانیم

که پریشان ز غم بوده و نابوده شویم

بهزاران هوس آلوده لبت چون بوسم

مگر آن دم که چو می از همه پالوده شویم

سوختیم از غم و در دیده ارباب نظر

سرمه گردیم گرت زیر قدم سوده شویم

بس دویدیم چو اهلی همه سو از پی دل

اینزمان کشته شویم از همه آسوده شویم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.