اهلی شیرازی

غزل 1092 | تا یافته ام وصل تو در کینه خویشم

تا یافته ام وصل تو در کینه خویشم

مشتاق همان حسرت دیرینه خویشم

گر گوش بروزن پی آواز تو خلقند

من گوش بآواز تو در سینه خویشم

سرمست می وصل تو بودیم همه شب

مخمور غم مستی دوشینه خویشم

از روی و ریا نیست صفای نظر من

من پاکدل از گوهر آیینه خویشم

اهلی بمن از کین حسودان نرسد غم

کاسوده دل از خاطر بی کینه خویشم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.