اهلی شیرازی

غزل 1093 | مه من که هرگز گزندت نه بینم

مه من که هرگز گزندت نه بینم

فراق توام سوخت چندت نه بینم

بصد سر و نازم اگر دیده افتد

یکی همچو قد بلندت نه بینم

به پایت چه ریزم که چیزی ندارم

بجز جان و آنهم پسندت نه بینم

چه چابک سواری که نازک غزالی

نیابم که صید کمندت نه بینم

تو آنشمعی ایشوخ بی چشم زخمی

که جز جان اهلی سپندت نه بینم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.