اهلی شیرازی

غزل 1135 | ایکه میسوزد رخت دلها بداغ خویشتن

ایکه میسوزد رخت دلها بداغ خویشتن

بر فروز امروز ازین آتش چراغ خویشتن

اینک اینک میوزد باد خزان ای نوبهار

خیز و فرصت دان گلی چیدن ز باغ خویشتن

ساقیا امروز و فردایی که دوران زان تست

تشنه یی را جرعه یی ده از ایاغ خویشتن

با پریشان بودن عاشق خود او را دل خوش است

نیست عاشق هرکه میجوید فراغ خویشتن

از نسیم زلف او اهلی مجو بوی وفا

این خیال کج برون کن از دماغ خویشتن

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.