جویای تبریزی

غزل 817 | آن سبک مغزی که بر تن پروری بنهاد دل

آن سبک مغزی که بر تن پروری بنهاد دل

از خریت شد اسیر منجلاب آب و گل

می خورم هر لحظه زخم تازه ای زان چشم شوخ

بسکه از هر جنبش مژگان زند ناخن به دل

اختلاط زاهد افسرده با اهل نشاط

سخت ناچسبان بود چون خنده بر روی خجل

ننگ از افعال زشتت می کند دیو رجیم

وای اگر جویا ز کار خود نباشی منفعل

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.