جویای تبریزی

غزل 818 | هرگز نبوده غیر توام آرزوی دل

هرگز نبوده غیر توام آرزوی دل

یارب تهی مباد ازین می سبوی دل

جز غنچه ای که می شکفد از نسیم صبح

از کس ندیده ایم درین باغ روی دل

تا خنجر ترا لب زخم دل مکید

آمد مرا ز فیض تو آبی به جوی دل

تا با خودی ز حضرت دل دور مانده ای

از خود برون خرام پی جستجوی دل

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.