جویای تبریزی

غزل 849 | فصل بهار اسیر گل و سرو و سوسنم

فصل بهار اسیر گل و سرو و سوسنم

در دام خود کشیده چو طاؤس گلشنم

داغ جنون گلی است که چون بر سرش زدم

مانند شمع ریشه دوانید در تنم

بیخود فتاده ام چو در آیینه شخص عکس

اما همیشه پشت به دیوار آهنم

گاه نظارهٔ تو ز مژگان بهم زدن

هر دم بر آتش جگر تشنه دامنم

کی تندباد حادثه بی جا کند مرا

از فیض صبر نام خدا، کوه آهنم

هر ناله ام شکافت جگر گاه شیر را

جویا ز جوش عشق می مرد افکنم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.