جهان ملک خاتون

غزل 1103 | در راه عشق روی تو ما بی خبر رویم

در راه عشق روی تو ما بی خبر رویم

مجنون صفت همیشه به کوه و کمر رویم

راهیست پیچ پیچ چو زلف بتان دراز

آن به بود که با رخ او در قمر رویم

بویی ز وصل او به مشامم نمی‌رسد

ای دل بیا که تا قدمی پیشتر رویم

دانی خدنگ غمزه دلدار قاتلست

در پیش ناوک غم او جان سپر رویم

چشمش بلای خلق جهانست چون کنم

شاید که از بلا قدری دورتر رویم

چون در دیار خویش نداریم رونقی

ای دل بیا بیا که به شهری دگر رویم

بنمای روی مهوَشت ای عمر نازنین

تا از شعاع روی تو از خود به در رویم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.