جهان ملک خاتون

غزل 1199 | نگارینا دل پر دردم از تو

نگارینا دل پر دردم از تو

سرشک سرخ و روی زردم از تو

مرا خون دل اندر دامن جان

بود ای نور دیده هر دم از تو

ز حد بگذشت در دم تا تو دانی

که تسکینی بود بر دردم از تو

ندارم بی تو خواب و خورد یارا

بیا چون هست خواب و خَوردم از تو

به سر گردم چو پرگار از غم ای یار

بسی بر دل نشیند گردم از تو

تویی با خرّمی با دیگری جفت

من بیچاره دایم فردم از تو

منم همچون قلم در اشتیاقت

به سر گرد جهان می‌گردم از تو

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.