جهان ملک خاتون

غزل 1200 | ای به ناکام دلم خسته و مهجور از تو

ای به ناکام دلم خسته و مهجور از تو

کشتهٔ تیر فراقت شده و دور از تو

از شفاخاهٔ وصلت دل من جست دوا

منتظر چند نشینم من رنجور از تو

جرعه‌ای از قدح وصل به مهجوران ده

تشنه لب چند بمانم من مهجور از تو

گرچه از چشم بینداخته‌ای چشم مرا

به دو چشمت که بود چشم مرا نور از تو

آنکه مشهور جهان بود به نیکونامی

در جهان گشت به بدنامی مشهور از تو

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.