جهان ملک خاتون

غزل 1261 | گرفت از رشک رویت ماه تابی

گرفت از رشک رویت ماه تابی

که چون رویت نباشد ماهتابی

به ظلمات شب هجران اسیرم

مگر روزی برآید آفتابی

در این آتش که من بودم ز هجران

نزد بر روی من جز دیده آبی

به امید خیال روی خوبت

به جان تو که مشتاقم به خوابی

دلم بر آتش هجرت کبابست

ز وصلت شکّری ده یا کبابی

ندارم چاره‌ای با چشم مستش

ز عشقش می‌کشم هر دم عذابی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.