جهان ملک خاتون

غزل 1263 | زان لعل لبم بده زکاتی

زان لعل لبم بده زکاتی

تا در تن ما کنی حیاتی

چون شکّر آن لبم ندادی

ای جان و جهان کم از زکاتی

از دوست جز این قدر نخواهم

کاندر قدمش بود ثباتی

بر خط لبم دهد به هر سال

آن نور دو دیدگان براتی

در سیهی دیده گو قلم زن

گر زآنکه نیابد او دواتی

من تشنه آن لب چو قندم

سودم نکند لب فراتی

در عرصه عشقت ای جهانگیر

شاه دل من شده‌ست ماتی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.