خیام

شعر 14 | * پیری دیدم به خانهٔ خَمّاری

* پیری دیدم به خانهٔ خَمّاری

گفتم نکنی ز رفتگان اِخباری؟

گفتا مِی خور که همچو ما بسیاری،

رفتند و کسی بازنیامد باری!

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.