ساغر کنگاوری

غزل 47 | از کرم پیر مغان رطل گرانم بخشید

از کرم پیر مغان رطل گرانم بخشید

جان فدای کرمش باد که جانم بخشید

دید بی‌تاب و توانم ز غم عشق بسی

به یکی جرعه می تاب و توانم بخشید

به همه جام طرب داده به من باده شوق

آن چه دل در طلبش بود همانم بخشید

مرده بودم به عقب در چه زندان هوا

یک جهان جان و گران جان جهانم بخشید

کنج میخانه که ز نزهتگه ارباب صفات

بهر آسایش از آن گوشه مکانم بخشید

وندر آن گوشه میخانه و می بی‌خودیم

فیض آگاهی از اسرار نهانم بخشید

خشک و تر حاصلن از نایره عشق بسوخت

راحتی از غم هر سود و زیانم بخشید

من به شکرانه و جان گرامی ساغر

کاین همه فیض ازل پیر مغانم بخشید

هشتمین گوهر دریای امامت در طوس

دید چون زایرم این جمله از آنم بخشید

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.