شعر 138 | مردی لاابالی و بی قید بود و از بی قیدی اکثر اوقات در شرابخانه بسر می برد این دو
مردی لاابالی و بی قید بود و از بی قیدی اکثر اوقات در شرابخانه بسر می برد این دو مطلع از اوست :
دوش ایدل دیوانه بدان مست رسیدی
او مست و تو دیوانه، چه گفتی؟ چه شنیدی؟
یک ره به غلط میل به کاشانه ما کن
به نشین نفسی گوش به افسانه ما کن
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.