سام میرزا صفوی

شعر 139 | در صاحب حسنی شاعر شد و او را مدد میکردند لاجرم ریشش سربزد و دیگر از شعر دم نزد .

در صاحب حسنی شاعر شد و او را مدد میکردند لاجرم ریشش سربزد و دیگر از شعر دم نزد . آخر پایمال استخفاف گشته بخفافی قرار گرفت . این دو مطلع از اوست :

غایب مشو ای نور دو چشم از نظر ما

نیکو نبود روز گذشتن ز سر ما

بشنو این نکته سنجیده ز غم خورده ی عشق

که به از زنده ی بی عشق بود مرده ی عشق

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.