سلطان باهو

غزل 18 | یاران صد هزار ولی یار ما یکی ست

یاران صد هزار ولی یار ما یکی ست

غمخوار کس ندیدم دلدار ما یکی ست

من اُنس کس نگیرم، جز دوست آن حقیقی

گر هم انیس بامن زان اُنس ما یکی ست

گر رشة ءِ گسته شود از هزار ستم

از کس وفا ندیدم دلدار ما یکی ست

بس آزموده کردم با دلبران هر یک

با کی ز کس ندارم، مشکل بما یکی ست

باری وفا ندیدم ز یاران صد هزار

زان رو دلم گسیخت که غمخوار ما یکی ست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.