سلطان باهو

غزل 19 | آشکار ست، عشق، پنهان نیست

آشکار ست، عشق، پنهان نیست

همچو ما در جهان رسوا نیست

آه ازین سوز بی‌قراری‌ها

درد دارم و لیک درمان نیست

کاشکی زین خیال باز رهم

لیک آن هم عنان بدستم نیست

بردلم همچو لاله داغ بماند

چون کنم نظر تو مجالم نیست

یار هرگز ز تو نتابد رو

زانکه او را بجز تو دیگر نیست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.