سنایی

غزل 283 | آمد گه آنکه ساغر آریم

آمد گه آنکه ساغر آریم

آواز چو عاشقان برآریم

بر پشت چمن سمن برآمد

ما روی بر آن سمنبر آریم

در باغ چو بنگریم رویش

جانها به نثار بتگر آریم

اندر ره عاشقی ز باده

گر از سر لاف خود برآریم

با همت خود به عون دردی

از عالم عشق پر برآریم

یک مر صلاح را مگر ما

در ره روش قلندر آریم

چون مرکب عاشقی به معنی

اندر صف کم زنان در آریم

گر جان و جهان و دین ببازیم

سرپوش زمانه در سر آریم

در خاک بسیط چون سنایی

نعت فلک مدور آریم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.