قطعه 9 | خر خمخانه را جودان بماندست
خر خمخانه را جودان بماندست
وگر ماندست جو کو تا بخاید
بسنگ هجو من دندان شکستست
که بی بیطار بیخش برنیاید
سرش از سهمناکی شد به آنسان
که جز پالیزبانان را نشاید
به جز آکنده و آخُر نباشد
در آن محفل که او شعری سراید
همان نشخوار چندین ساله باشد
کسی را کز نکوهد یا ستاید
به هجو و مدح پیوندی ندارم
ز فیری و شهیقی میدراید
گهی خر کره میرش همی . . . او
چو میر مرد و پیرک شد که . . . اید
خریدم خانهٔ آخر برآورد
به دربان، تا به دروازه نیاید
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.