ابوسعید ابوالخیر

رباعی 393 | دستی که زدی به ناز در زلف تو چنگ

دستی که زدی به ناز در زلف تو چنگ

چشمی که ز دیدنت ز دل بردی زنگ

آن چشم ببست بی توام دیده به خون

وآن دست بکوفت بی توام سینه به سنگ

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.