شاهدی

غزل 67 | بجز کوی تو دل منزل نگیرد

بجز کوی تو دل منزل نگیرد

که آنجا هیچکس را دل نگیرد

شب از افغان من خاطر مرنجان

که بر دیوانگان عاقل نگیرد

به تعجیل ار گذشت آن عمر غم نیست

که عاقل راه مستعجل نگیرد

بکش ما را به ناز و دل قوی دار

که عاشق دست از قاتل نگیرد

دل اندر زلف او لرزد از آن چشم

که شب دزدی ، غنی غافل نگیرد

کجا گیری به کف جامی چو لاله

گرت ایام پا در گل نگیرد

گذر ای شاهدی از عقل وز عشق

که عاقل این ره مشکل نگیرد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.