شیخ محمود شبستری

شعر 9 | سخن شیخ محی ملت و دین

سخن شیخ محی ملت و دین

چون نکرد این دل مرا تسکین

راستی دیدم آن سخن همه خوب

لیک می​داشت نوعی از آشوب

سر این حال را من از استاد

باز پرسیدم او جوابم داد

سعی شیخ اندر آن فتاد مگر

که نویسد هر آنچه دید نظر

قلم او چو در قدم نرسید

پای تحریر از آن سبب لرزید

آن نه زو بود فتنه و کینه

زشت زنگی بود به آئینه

شیخ و استاد من امین الدّین

دادی الحق جوابهای چنین

من ندیدم دگر چنان استاد

کافرین بر روان پاکش باد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.