اثیر اخسیکتی

غزل 164 | من تنگدل و تو تنگ خوئی

من تنگدل و تو تنگ خوئی

من خوب سخن، تو خوبروئی

با من بکن آن که لطف یزدان

با روی تو کرد، از نکوئی

برتنگ دلی من به بخشای

کز، دل همه گرد غم بشوئی

آخر بکنار من رسی باز

چون گرد همه اثیر پوئی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.