صائب

شعر 554 | زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟

زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟

پریشان گوی را نتوان ز غمازی زبان بستن

کسی تا چند ریزد خار در چشم تماشایی؟

خدا فرصت دهد، خواهیم نخل باغبان بستن

ز پرکاری نظر می پوشد از عشاق سودایی

دکان داری است در جوش خریداران دکان بستن

غنیمت می شمارم صحبت گل، نیستم بلبل

که عمرم بگذرد ایام گل در آشیان بستن

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.