شعر 111 | رسومات علوم آمد مشاعر
رسومات علوم آمد مشاعر
در انسان گر شعورت هست حاضر
رسومت هست اسماء الهی
که ظاهر در مظاهر شد کماهی
ز علم و سمع و بینش در مقابل
شئوناتی نمود اندر هیا کل
چه هیکل پرده دارالقرار است
میان حق و خلق آن مستعار است
ز ما بین این حجاب ار مرتفع شد
عیان گشت آنچه دیدش ممتنع شد
از این دریاب سرمن عرف را
شناس آن نفس بر حق متصف را
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.