طغرای مشهدی

غزل 181 | دیدم به جانبش، ز حیا روی خود گرفت

دیدم به جانبش، ز حیا روی خود گرفت

راه نگه به نرگس جادوی خود گرفت

سررشته دار شغل پریشانی ام شمرد

دست مرا چو در خم گیسوی خود گرفت

داغم ز بخت آینه، کان شوخ کینه جو

از روی مهر، بر سر زانوی خود گرفت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.