طغرای مشهدی

غزل 372 | به امیدی که چو طفل نگهم بازآیی

به امیدی که چو طفل نگهم بازآیی

تا دم صبح، در خانه چشمم وا بود

طرفه راهی ست ره مرگ که با اینهمه خوف

هرکه دیدیم، درو بی خبر و تنها بود

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.