طغرای مشهدی

غزل 469 | کو پیر مغان کز می اسرار زند حرف

کو پیر مغان کز می اسرار زند حرف

با ما به لب ساغر سرشار زند حرف

چشمک زدن نرگس او دلخوشی آورد

شاد است پرستار چو بیمار زند حرف

واعظ به سخن عزت خود را مده از دست

کم قدر شود مرد چو بسیار زند حرف

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.